X
تبلیغات
رایتل

جدایی نادر از سیمین  

نویسنده و کارگردان: اصغر فرهادی

بایگران: پیمان معادی، لیلا حاتمی، شهاب حسینی، ساره بیات، مریلا زارعی، سارینا فرهادی  

جدایی نادر از سیمین

بسیاری چیزها امروزه مغفول متولیان رسمی عرصه ی سینمای ایران است که منتج است از نگاه جزم اندیش به مقوله های اجتماعی و هنری. حقیقت این است که قشر هنرمند در یک جامعه ی سنتی به لحاظ طرز فکر بسیار متفاوت با عامه حرکت می کند و این یک پدیده ی طبیعی در سراسر جهان است ولی هنگامی که عرف می تواند تنبیه گر شود برخلاف بسیاری نقاط جهان احتمال یا به عبارتی سرعت تغییرش به حد اقل می رسد. اینجاست که قانون و عرف با یکی شدن می توانند علیه هنرمند وارد عمل شوند. کمی پیچیده گفتم این حرفها را که یکبار خدای ناکرده برداشت بدی نشود که کار را به لم 3 بکشاند. در هر روی سلیقه ی بیننده و کار هنرمند بر هم تاثیر گذارند و حق این است که فیلمهایی مانند این که مسایل انسانی را دستمایه ی فیلمنامه می کنند بزرگ داشته شوند چنانکه به حق این فیلم بزرگ داشته شد. چه در دید منتقدان و چه عامه. البته شاید بزرگترین افتخار این فیلم از دید کارگردانش برگزیده شدن بعنوان بهترین فیلم از دید تماشاگران نباشد و تکیه زدن بر جای اخراجی ها. به عبارتی دیگر به نظرم نسبت جدایی نادر از سیمین و اخراجی ها مثل نسبت رئیس پیشین دولت است با رئیس فعلی آن. نکته ی مهمی که در این فیلم و فیلم بزرگ قبلی این کارگردان ،درباره ی الی، دستمایه شده است تاکید بر صداقت است. داستانها به طرز پیچیده ای روایت می شوند و شرط می بندم فرهادی به همین سبب جرات نمی کند از هنرپیشه های گیشه پسند استفاده نکند. این هم نه از ناتوانی فرهادی که از نا آشنایی عامه با چیزیست که بعنوان هنر از آنها دریغ شده است. در هر روی او که یکی از بهترین کارگردانان سینمای ایران است ابزارش را خوب می شناسد و توانسته است طیف وسیعی را مخاطب خود کند.

فیلمنامه بسیار دقیق است و کارگردانی عالی با بازیهای خوب و روان. و ماجرای فیلم اما این است که آدمهای خوب در موقعیتهای پیچیده ای قرار می گیرند که اعمالشان (و کژ روی های اخلاقی مصلحتی شان) عواقب تلخی را به جا می نهد. با این همه فیلم در بزرگداشت صداقت محض است. گرچه درباره ی الی را بیشتر دوست داشتم ولی این هم به نظرم فیلم بسیار خوبی است که دیدنش را قویا توصیه می کنم و امتیازم به آن 7 است از 10.  نکته ی دیگر اینکه این فیلم نسبت به درباره ی الی چیز بیشتری در خود داشت و آن قیاسی بود میان صداقت ذاتی و صداقت دین محور.

دریای درون

Director: Alejandro Amenábar

Writers: Alejandro Amenábar, Mateo Gil

Stars: Javier Bardem, Belén Rueda, Lola Dueñas

نکته ی اول اینکه فکر نمی کنم چنین فیلمی در سینمای رسمی آمریکا با همین شمایل قابل تولید باشد. سینمای آمریکا برخلاف اروپا اخلاق گرا تر از آن است که بعنوان برداشتی شخصی، مرگ را بعنوان گزینه ای در برابر معلولان قرار دهد. شاید کسی بتواند با منطقی بس قدرتمندتر از رامون اثبات کند که بهترین گزینه برای انسان سالم هم خودکشیست اما اعلان عمومی چنین فکری به سبب مسوولیت اجتماعی، جرات زیادی می خواهد. فیلم می خواهد بگوید زندگی یکی از متعلقات انسان است و حق دارد که آن را به انتها برساند. بعنوان یک نظر محترم است اما واقعا طرح آن را در یک فیلم آن هم ثانویه به معلولیت جایز نمی بینم و این نظر شخصی من است و به موجودیت این فیلم بعنوان یک اثر هنری اعتراضی ندارم. فیلمهای تاثیر گذاری با محوریت یا اشاره به ماجراهای مشابه در سینمای آمریکا موجود است اما نه اینگونه که بصورت یک مبارزه ی مدنی و یک حکم کلی. کارگردان برای بازی با این آتش چندان آزموده نیست چه به لحاظ فلسفی و چه به لحاظ اجتماعی. در نظرم این یک فیلم کاملا غیر اخلاقی است. هم عملکرد رامون بعنوان یک شخصیت حقیقی که خواسته اش را علنی کرد (البته می توان به این عنوان که چاره ای جز این اعلان نداشته، وی را مبرا دانست ولی به نظر می رسد طی 28 سال می توانست بطور شخصی به هدف خود برسد مگر اینکه کارگردان امانتداری را در ارایه ی تصویر خانوادگی وی رعایت نکرده باشد) و بدتر از او کارگردانی که آن را علنی تر کرد. همچنین دلایلی که رامون برای خودکشی مطرح می کند به نظرم چندان تاثیرگذار یا فوق العاده نیستند و با خلق وی نیز سازگار نیست اما هرچه که هست وی را برای انجام آن کار قانع کرده است و همین کفایت می کند. اما ظاهرا برای در آوردن فیلمی تاثیر گذار کارگردان بیش از آنچه مجاز بود خرج کرده است.

از فلسفه ی فیلم که بگذریم به لحاظ هنری محض فیلم خوبیست. بهترین قسمت فیلمنامه تقابل کشیش با رامون است. این مناظره که بواسطه ی پسری بین این دو صورت می گیرد می توانست فیلم را نجات دهد که بخاطر ضعف منطقی و بی توجهی فیلمنامه نویس و شاید جوانی وی این فرصت طلایی از دست می رود. صحنه ی مناظره القا کننده ی رابطه ی خدا (کشیش) و انسان (رامون) بواسطه ی پیامبر (پسر) است که کشیش از انسان می خواهد با تمام رنجها به زندگی ادامه دهد. این صحنه جای مانور فراوانی داشت و جملات این صحنه بایست با دقت فراوانی انتخاب می شد که نشد. (چند بار بگویم به اینها که فیلم نامه را قبل از ساختن بدهند بر و بچ لم یه نگاهی بیندازند. خلایق هرچه لایق.) من فکر می کنم در خوشبینانه ترین حالت می توانیم صحنه ی مذکور را کلید فیلم در نظر بگیریم و تمام اتفاقات را بر اساس آن تفسیر کنیم وآنرا یک فیلم فلسفی تلخ بینگاریم ولی سیاق فیلم به گونه ایست که این خوشبینی را به چالش می کشد و آنرا تبدیل می کند به همان مبارزه ی یک معلول برای بدست آوردن حق رسمی مرگ.

نکته ی مثبت دیگر فیلم بازی قدرتمند دو بازیگر اول است. خاویر باردم را فکر کنم بسیاری بشناسند و Belén Rueda

را هم اگر قبلا فیلمی از او ندیده اید پیشنهاد اکیدم برایتان فیلمهای یتیم خانه (The Orphanage) و چشمهای جولیا (Julia's Eyes) است. ولی کلا اگر می خواهید از سینمای اسپانیا یک فیلم ببینید پیشنهاد اکیدم لابیرنت پن(Pan's Labyrinth)  است.  

با این همه، امتیازم به دریای درون 6 است از 10.