X
تبلیغات
رایتل

 هفته ی بدی را پشت سر گذاشتم. کلی فیلم بد دیدم  

بتمن و رابین

البته باید این فیلم را دید که قدر امثال نولان را دانست. بتمن و رابین یکی از بدترین فیلمهایی بود که امسال دیدم، نفسهای آخر یک کاراکتر فانتزی بود که برای حفظ آن شخصیتهای جدید به فیلم  افزوده می شود ولی نهایتا فیلمی از آب در می آید که من، من که تا نمره ی 5 را دست و دلبازانه به فیلمها می دهم، نمی توانم بیشتر از 3 برایش در نظر بگیرم. 3 از 10 امتیاز من است به این فیلم محصول 1997 به کارگردانی شوماخر که پیش از آن فیلم شماره ی 23 را از وی دیده ام. مزخرفی دیگر در عرصه ی سینما. این معرفی ها برای ندیدن است. نیز بزرگداشت نولان باشد که از یک کاراکتر رو به افول ابتدا آغاز بتمن و سپس شوالیه ی تاریکی را در می آورد که این آخری به نظر من یکی از بهترین فیلمهای اکشن دهه ی گذشته است. بی صبرانه منتظر بتمن بعدی هستیم از همین نولان که برای سال آینده در راه است.  

 

قرمز، سفید و آبی 

قرمز سفید و آبی

فیلم دلچسبی نبود در مجموع. و فکر نکنم امروز از دنده ی چپ برخاسته باشم که دارم فیلمهای بد را می شمرم. دختری که احتمالا با علم به ابتلایش به اچ آی وی بصورت محافظت نشده دست به خودفروشی می زند، مردی که عاشق وی است و نفر سوم هم فردی که از آن زن مبتلا شده است. البته فیلم حرفهایی برای گفتن داشت. مسایلی را مطرح می کرد هر چند تکراری اما یک چیز آن برایم جالب بود. انتقادی (شاید آگاهانه و شاید سهوی) در این فیلم بود به تصمیم گیری در شرایط خشم. می گویم احتمالا سهوی چون چندان بدان پرداخته نشد. زن نه فقط برای پول، که از روی خشم و برای انتقام  تن فروشی می کند. طرف مقابلش مرد عاشق، پیشینه ی روانی نابسامانی دارد و اکنون شاید برای اولین بار راضی شده است و ناگهان و پس از مدت کوتاهی پس از وصال، عشقش را به طرز دلخراشی از دست می دهد. نفر سوم پسری -که مادرش به تازگی از سرطان بهبود یافته اما عارضه ی درمان عقلانیت وی را تا حدودی متاثر نموده است- در می یابد که از آن دختر مبتلا شده است، مادرش در این میان و هنگامی که دختر در چنگ اوست خودکشی می کند. در اوج خشم ولی شاید نه به قصد کشتن دختر را می کشد. خشم دختر دایره ی انتقامش را به بسیاری کسان گسترش می دهد که شاید سزاوارش نباشند. خشم مرد عاشق نیز همین کار را می کند و خشم پسر هم به کشتن دختر ختم می شود. می توانست فیلم خوبی از آب در بیاید اگر می دادند بر و بچ لم یک دستی بر فیلمنامه اش می کشیدند، اما آنچه اکنون است در مجموع فیلم پخته ای نیست و امتیاز من به آن 5 تا 6 است از 10. و دیگر نکته آنکه فیلم بیشتر از آنچه لازم است خشن است. 

چهارشنبه ی لعنتی

این دیگر مصیبت عظمی بود. درصد فیلمهای ایرانی خوب به سرعت رو به افول است و با این وضعیت فیلمها را برای آگاهی از مسایل اجتماعی باید دید نه لذت بردن که صد البته مسایل اجتماعی هم به زحمت در فیلمها قابل طرح است. یک فیلم طولانی خسته کننده که باورتان نمی شود اگر بگویم بر چه چیزی سر پاست. نه فیلم نامه، نه کارگردانی، نه بازیگری. تنها بر شخصیت پردازی قهرمان فیلم. اول فکر کردم که اقلا یک فیلم اجتماعیست که آن هم نبود. اما با تکیه بر کاراکتر حماسه (نام قهرمان فیلم) این فیلم حتی تا دقیقه 60 قابل تحمل است. یک فیلم تمام آماتوری که هرچه نگاهش می کنی تمام نمی شود. امتیازم به این فیلم 2 است از 10. ارزش دیدن فیلم به این است که اهمیت شخصیت پردازی را در داستان یا فیلم موکدا درمی یابید.